قهرمان ميرزا عين السلطنه
1011
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را داده موزيك سلام مىزنند . در حياط تخت مرمر از قديم جاى هركس و هر اداره معين است . جلوى تالار سكوئى و حوض بيضى است . بعد پله خورده حوض درازى است و در خيابان دو طرف حوض . بعد باغچه ، باز دو خيابان . مراتب صفهاى سلام جلوى حوض كوچك مخاطب سلام ، دست راست او صدراعظم . روبه مغرب كنار حوض كوچك به فاصلهء چهار ذرع كشيكخانه و غلام پيشخدمت رو به مشرق . مرتبهء دوم پشت به حوض بزرگ وزارت خارجه و عدليه رو به مغرب در خيابان صف نظام و توپخانه و قزاق و فرنگيهاى معلم پشت به نرده رو به شمال نظام الملك و اهل دفتر لشكر . خيابان ديگر رو به مشرق مقابل تالار صف قاجار و مستوفيها و فراشخانه و پليس و متفرقه . تماما به شاه نگاه مىكنند و روبه آن سمت ايستادهاند . توپچى در كنار حوض ، افواج ديگر دور حياط و در مقابل دم در دخول به حياط و پشت تخت مرمر در حياط ديگر تقريبا دو فوج قراول مخصوص و فوج مخصوص . در توى تالار هم شاهزادگان ، حالا بعضى از وزراء هم داخل مىشوند . اما سابق رسم نبود . خود تالار هم اين شكل است ، مربع مستطيل . وسط تخت مرمر است كه فتحعلى شاه مبرور ساخته ، بسيار مرمر خوبى ، كتيبهاى هم از اشعار در مدح او دارد . تخت بسيار قشنگ است . وسط تخت هم حوض كوچكى دارد كه دستى آب مىريزند . پشت تخت روبه شمال شاهنشين كوچكى دارد . جنوب باز ، فقط دو ستون مرمر كه آقا محمد شاه شهيد از شيراز آورده و اقلا هزار نفر براى حمل اين ستونها تلف شدند تا طهران رسيد . از عمارت كريم خانى كند و آورد . ستونهاى عمارت كريمخانى حكايت مىكنند وقتى كه كريم خان اين ستونها را به عمارت شيراز نصب مىكرد آقا محمد خان ايستاده و طور غريبى تماشا مىكرد . كريم خان ملتفت تماشاى او شد و پرسيده است چرا اينطور نگاه مىكنى ؟ مىخواهى بگويم چه خيال مىكردى ؟ ميل دارى و خيال مىكنى چهوقت اين ستونها را طهران ببرم ! آيا ممكن مىشود . محض همين حرف كه حقيقت آن تصور را هم در آن موقع كرده بود مخارج زياد كرد و به دوش مردم بيچاره به طهران آورد . در دو ستون پسرهاى شاه يا اگر نباشند برادر يا عمو ، دور اطاق هم شاهزادگان ديگر . اگر شاهزادگان شمشير گرفته باشند دو طرف تخت مىايستند .